صفحه دهم- پاليزدار نامه
ژوئن 17, 2008 at 6:29 ب.ظ | In خاطرات | Leave a Comment
امروز همه اش خواب بودم. ديشب ساعت 3 صبح خوابيدم و صبح هم ساعت 7 بيدار شدم. وقتي رسيدم اداره هنوز چشمهايم كاملا باز نشده بود.
خدا بگم اين مردك پاليزدار را چيكار كنه، امروز پدر مارا درآورد. رفته اون بالا جو گرفته ش گفته شخص آقاي طبسي چند تا معدن زغال سنگ در خراسان دارد. امروز اين اكبر اعلمي هم توي وبلاگش زده كه: گيرم اين آقا عضو هيئت تحقيق و تفحص نباشد و حالش هم خوب نبوده ولي اگه حرفهايي كه زده دروغ بوده چرا كسي تكذيب نكرده. امروز مثل بچه آدم نشسته بوديم داشتيم چرت مي زديم كه يك دفعه آقاي ضرابي اومد بالاي سرمون و همون طور كه با تلفنش حرف ميزد تندتند ميگفت : چشم حاج آقا اونم پيگيري ميكنم. آقاي جعفري كه مثل برق گرفته ها پريد. ضرابي هم گفت دربياريد ببينم اين پاليزدار چي گفته.
خلاصه باز خوبيش اين بود كه تونستيم هنوز به اتاق آقاي هاشم آبادي نرسيده همه چيزو براش جمع و جور كنيم و ببريم ولي بدي ماجرا اينجا بود كه من خودم دو روز پيش سخنراني كاملش رو گرفته بودم و فقط چون وقت نداشتم نخونده بودمش. آخه مثلا من بايد زودتر از همه خبردار بشم و دفتر توليت و ضرابي رو باخبر كنم. حالا اگه منم نمي دونستم يه چيزي ولي حال گيري اينكه خبر داشته باشي و فقط نخونده باشيش.
ولي بازهم در كل بهتر از گروه هاشم آبادي بوديم كه از كل ماجرا بي خبر بودن و ما مطلب ها رو برديم براي آقاي ضرابي. گذشت ديگه ولي بايد سعي كنم ديگه اينجوري نشه.
****
يكي از بچه هاي 360 هم كه رفته بود كردستان برام سفرنامه اش رو فرستاده. ازش پرسيده بودم چرا برام دختر كردي نياوردي؟
به نظرم قشنگ نوشته. كوتاه و قشنگ:
و اما سفر…. از تهران بعد از 9 ساعت ماشين سواري رسيديم سنندج از اونجا تا مريوان 2 ساعت راه بود. وقتي وارد سنندج شديم انگار وارد يك كشور ديگه مي شي
نوع پوشش مردمش بقدري جالبه كه من دهنم باز مونده بود. يعني تو از كارمند بانك ورفتگر خيابون بگير تا مغازه دار ها همشون لباس كردي تنشونه. شلوار كردي شال كمر ودستار !!!خانمها شون هم پيراهن هاي گلدار پولك پولكيو توري !! با لباس مهموني ميان توخيابون!! چه رنگهاي شاد وزيبايي سبز ، صورتي ، سرخ،آبي .از لهجه شون هم نگو كه من يك كلمه ياد نگرفتم يك چيزي ميان عربي ورشتي !!افرادي مثل ما كه مسافر بودند ميان اونها حسابي تو چشم بودند
جنسها ئي مثل پارچه وعطر وقهوه وغيره …. قيميت
پايين بود همه قاچاق از مرز عراق مي آمد بدون گمرك
******
واما شما اگر زماني خواستيد از ديار كردستان زني بستانيد بايد خلعت كردي به تن كرده و به اداب روسوم آنها در آئيد!! چون فكر نكنم دختران كرد هيچ رقمه مانتو مقنعه وچادر سرد كنند!!!چه ادبياتي كه من تو اين نامه به كار نبردم
جدا از طبيعت زيبا وچشم گيرش مردمش هم خيلي مهمان نواز بودند
فقط افسوس وصد افسوس كه نه اينها با دولت كنار مي آيند ونه دولت با اينها
واقعا حيف از اين جاي زيبا كه داره از بين مي ره اصلا بهش نمي رسند مي شه اونجا يك مجتمع توريستي ساخت كه وكلي اشتغال زائي كرد ولي هيچ كس به فكر نيست
********************
No Comments Yet »
RSS برای دیدگاههای این نوشته. آدرس دنبالک
دیدگاهتان را بنویسید:
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.




